![]() |
وبلاگ نادر ابراهيمي | سايت نادر ابراهيمي
ملاصدراي شيرازي را دوست دارم، از وقتي كه يواشكي كتاب
«ملاصدرا»ي هانري كربن را از كتابخانهي پدرم برميداشتم و ميخواندم و دوباره به
خيال آنكه از نبود اين كتاب هنوز با خبر نشده، سر جايش ميگذاشتم؛ از وقتي كه
فهميدم تصوف روي واوش تشديد دارد و من مدتهاست نطق غرا ميكنم و اين را نميدانم؛
از وقتي خودم را توجيح كردم كه، خب نميدانستم، من داناييام قدر يك آدم فضول تازه
به دبيرستان آمده است كه كتابهاي پدرش را دزدكي ميخواند... ؛ از همان وقتي كه
دستم را زير آبشاري در كوهي كه يادم نيست اسمش را چه گذاشته بودند گرفتم، و فهميدم
كه آب در دست من در عين اينكه آب است، همان آبي نيست كه چند لحظه قبل از بالا به
پايين مي آمد و آبي كه از بالا به پايين ميآمد در عين حال كه آبشار است ولي از يك
واحد آب درست نشده است، حال آنكه يك واحد آب چقدر ميتواند باشد !؟...؛ از وقتي كه
فهميدم ميشود طور ديگري نگاه كرد ... از همان موقع كه حدود 14 يا 15 سال داشتم
ملاصدرا را دوستتر داشتم.
نادر ابراهيمي را دوست دارم. وقتي كه فيلم حسن فتحي درباره
ملاصدرا را ميديدم متوجه «مردي در تبعيد ابدي» شدم. گشتم و پيدايش كردم و بارها خواندم
و ماندم، دوباره خواندم و جدا شدم، رشته پاره شد، دوباره خواندم ... فاصله
نزديكتر شد ... نادر با اين كتاب برايم شد همان انسان گونهيي كه روزي دختر ملا در
كوير از دور ديده بود «رقصان و مواج و تكه پاره شونده، پشتهي خاري گويي بر پشت،
به هوا پران و لرزان و چرخان.» نادر را انگار كن كه ملاست براي من. ملا نادر
صدرالمتالهين ابراهيمي.
*
در جريان چاپ پنجم كتاب بودم، طبيعي بود كه من هم ايدههايي
به حامد كني بدهم، او مدير توليد بود و هست و من جداي از مناسبات كاري در طراحي
جلد همكاريهايي هميشه دوستانه با او داشتهام و اگر بخواهد دارم.
ايدههايمان آنچه بايد نشد تا آنكه طراح خوبي به نام كاوه
حسن بيگلو طرح را زد و جان ما را كه داشت بالا ميآمد سر جايش نشاند. حامد گفت :
سعيد، داخل شمسه بايد عبارت « صدرالمتالهين ملا صدراي شيرازي» باشد، درست كن.
زمان نبود و اگر بود من نداشتم... تركيب زدم و دومي به سومي
نرسيده كلماتِ راهبلد جاي خودشان را پيدا كردند. «ملا» بالا نشست و «صدرا» كمي
پايينتر ـ انگار كن كه به ادب ـ ، «صدرالمتالهين» طوري آمد كه «شيرازي» ميانداري
كند.
حامد پسنديد؛ طراحِ خوب، كاوه خانِ حسن بيگلوي نجيب پسنديد؛ بانوي خانهي نادر پسنديد؛ و نميتواني انگار كني كه من چگونه متحير درست از آب در آمدن و پسند شدن خط داخل شمسه شدم. مخصوصا كه بعد از طبع، محمد زهرايي بزرگ ايرادي نگرفت و به حامد براي اين كار نمرهي قبولي داد. (نمرهاي كه مردودياش براي همهي ما بود و قبولياش براي همهي ما و بيش از ما براي حامد، كه حقش است؛ شك ندارم.)

وبلاگ نادر ابراهيمي | سايت نادر ابراهيمي

وبلاگ نادر ابراهيمي | سايت نادر ابراهيمي
وبلاگ نادر ابراهيمي | سايت نادر ابراهيمي